دیشب به خوابم آمدی
من بودم و تو
من سراپا شکوه دوری تو
تو سراپا عشق و مهربانی
من تو را میخواندم
خط به خط ،برگ به برگ
تو همه تن آغوش بودی
وه! چه خواب شیرینی
من و تو با هم!
ای کاش که تعبیر شود
من و تو با هم ما شویم.
امیرحسین تاجدینی 17/12/1390
تبلیغات دیشب به خوابم آمدی
من بودم و تو
من سراپا شکوه دوری تو
تو سراپا عشق و مهربانی
من تو را میخواندم
خط به خط ،برگ به برگ
تو همه تن آغوش بودی
وه! چه خواب شیرینی
من و تو با هم!
ای کاش که تعبیر شود
من و تو با هم ما شویم.
امیرحسین تاجدینی 17/12/1390
معماری برای تمام حواس : آوردن فضا برای زندگی
اغلب اوقات ، طرح معماری تکیه می کنند به شدت بر روی فقط یک حس اولیه -- ویژوال. حواس دیگر متاسفانه اغلب مورد غفلت قرار گرفته است. این مایه تاسف است از آن را از طریق حواس این است که معماری می تواند تاثیر عمیقی داشته است. به عنوان مثال ، معماری ساختمان بیشتر می تواند به واقعا به فرهنگ اطراف آن از طریق تمام حواس مربوط. خطاب به الگوهای فرهنگی تاریخی ، سنتی یا امروزی می تواند یک اثر معماری موفقیت در زمان را حس نادیده گرفته می شوند .
معمار باید به عنوان یک آهنگساز است که orchestrates فضا را هماهنگ سازی عملکرد و زیبایی را از طریق حواس عمل می کنند -- و چگونه بدن انسان را درگیر فضا از اهمیت نخست. همانطور که بدن انسان حرکت می کند ، می بیند ، بوها ، لمس ، می شنود و حتی سلیقه درون یک فضا -- معماری زندگی می آید.
یا ترتیب تمامی کیفیت های حسی از فضا -- ریتم معماری را می توان توسط سرنشینان به عنوان یک نتیجه از ترکیب معمار احساس. با تنظیم ویژگی های فضایی حسی ، یک معمار می تواند سرنشینان را از طریق ریتم های کاربردی و زیبایی شناختی از محل ایجاد شود. ساختمان های معماری برای تمام حواس می تواند در خدمت به حرکت اشغال -- بالا بردن تجربه آنها.
فضای معماری در مورد لایه بندی برای تمام حواس است. مانند یک ترکیب موسیقی ، ویژگی های فضایی گرد هم می آیند به یک سمفونی را برای سرنشینان به تجربه. آوردن یک فضای زندگی به این معنی است که عملکرد معماری و فرم فقط برای حس بینایی در درجه اول است. با تعامل با تمام حواس ، شکل و عملکرد ممکن است به طور کامل بیان شده تا سرنشینان می تواند عمیق تر ، لحظه های معنی دار داشته -- احساس دسته گل از محیط اطراف خود در همه ابعاد آن.
اصول گشتالت در معماری : رسیدن به تعادل طراحی
|
|
معماری معمولا سعی می کند برای رسیدن به نوعی تعادل طراحی ، اعم از نامتقارن یا متقارن است. در میان فرایند طراحی ، معماران در نظر گرفتن قوانین خاص یا نظریه های مربوط به چگونگی انسان درک؟ بله ، معماری باید به حساب تمام حواس -- اما می تواند نظریهها ، اکتشافها ، مانند اصول گشتالت ، برجسته کار می کند به همین دلیل طراحی آن را ندارد؟
به عنوان مثال ، در هنگام مشاهده یک ساختمان از تقریبا همه فاصله ها و چشم اندازها ، ناظر ممکن است کشیدن از یکی از اصول گشتالت ادراک بصری. نظریه ها چنین انتخاب کنید تا بر روی ترکیبی از عناصر بازتاب الگوهای مانند تشابه ، ادامه ، بسته شدن ، مجاورت و شکل / زمین. در هنگام طراحی یا مشاهده نمای ساختمان , به عنوان مثال ، من فکر می کنم برخی از سطح روابط میان قوانین گشتالت و طراحی معماری.
درک اینکه انسانها چگونه الگو و تعادل را درک موضوع کاملا فریبکارانه این است که. به سادگی به همین دلیل مغز ما برای تقارن سیمی حفر می تواند اطلاعات عمیقی برای طراحان را فراهم خواهد کرد. چرا و چگونه مغز ما در نظر همه عناصر در یک صحنه که در یک بار می تواند به ما کمک می کند درک همین دلیل معماری است که اغلب "مجموع قطعات خود را بهتر از".
برای معماری ، برای رسیدن به یک نوع خاصی از تعادل ، طراحان باید عناصر بنابراین هر یک از تعامل با دیگر همگام (synchronize) -- آهنگسازی در نهایت نوع سیستم. جالب است فکر می کنم که مغز ما می تواند از جمله سیستم های بصری کاملا به سرعت در حال deconstruct -- اگر چه ، در آن زمان ، این ممکن است یک عمل ناخودآگاه است. در هسته ی اصلی آن ، معماری اغلب از زبان ریتمیک است که رسیدن به تعادل از طریق استفاده از آن از عناصر ساخته شده است. As به عنوان الگوهای معماری پر کردن توده ها و فضاهای خالی از ساخت و ساز فضایی ، برخی از نوع تعادل است که معمولا در پایان ، هدف است.
از آنجا که معماری ترکیب از تمام حواس بشر ، دستیابی به تعادل طراحی درست است ساده و در عین حال پیچیده ، تلاش. واقعا چنین قوانینی (مانند اصول گشتالت) خود ، موفقیت شما طراحی معماری می تواند تبدیل به یک اقدام پیشگامانه و غریزی خلاق.
تمدن ساسانی، فرایند موجودیت هزاره سوم قوم ایرانی و اوج پیروزی این ملت است. پس از نابودی امپراتوری کوشان ها،دنیا به استثنای خاور دور،میان روم و ایران تقسیم شده است.ایران دیگر مانند عهد پارت ها، رقیبی موضع گرفته در جبهه دفاعی نیست؛ قدرتی است هم طراز و حتی نیرومندتر و واجد یک پادشاهی ملی،یک دیانت ملی،هنر ملی،فرهنگ ملی و تمدن ملی و همه و همه متکی به یک جامعه بی نهایت اشرافی که خون و خاک را شعار خویش قرار داده است.دستگاه سلطنت،اشراف و روحانیون،زیربنا را تشکیل می دهند که کشور بر آن استوار است.
در این دوره قاعده تعدد زوجات،رواج کامل دارد، البته زنان از تمام حقوق خویش محروم نیستند.به مرور زمان اخلاقیات و معنویات تحول می یابند و خشونت به ظرافت می گراید. سپاهی جنگجو و شکارچی به خواندن و نوشتن رو می آورد،علاقه به بازی شطرنج و چوگان، فزونی می گیرد و ذوق به موسیقی و آواز و فراگیری علوم شدّت می یابد.دربار طرح های جدیدی از پوشاک، ابداع می کند و به سلیقۀ خود جواهرات و زیورآلاتی می سازد و در عرصه علم نجوم پیشرفت هایی حاصل می شود. این جامعه درخشان،بازتابی است از تمدن ها و هنرهای ظریف و مجلل و با شکوه میان این طبقه و طبقه مادون، دیواری نفوذناپذیر کشیده شده است.
آداب و رسوم ایرانیان در امور حکومت و مملکت داری، جنگ،ذوق هنری و سلیقۀ لباس پوشیدن،آداب غذا خوردن و وقار و شخصیت،مورد قبول همگان است.
اما بنای باشکوه ایران ساسانی با تمام درخشش و ظرافت،ظرف چند سال فروریخت.این فروپاشی نه به دلیل وجود یک برتری سیاسی اعراب بود بلکه دنیای خسته و فرسوده از جنگ ها،با زیربنایی پوسیده از جدال های اجتماعی و مذهبی داخلی،دنیایی ناتوان از مقاومت در برابر دشمنی متحد،یکدل،متعصب و مصمم برای رسیدن پیروزی نهایی بود.
سفال ساسانی
هنر سفالگری در دوران ساسانی پیشرفت چشمگیری نداشته است زیرا در طی این دوره ساسانی بیشتر اشیاء زرین و سیمین موردتوجه بوده است،اما در مجموع سفال این دوره محدود به ظروفی بوده که به منظور رفع احتیاجات روزمره در اختیار طبقه عام قرار می گرفته است.
«از سفالینه های زمان ساسانیان جز قطعاتی که برای استفاده روزمره ساخته شده چیزی به جانمانده است. مع هذا، وضعیت سفال سازی در دوران هخامنشیان بسیار پیش رفته بود،و حتماً در دوره ساسانیان نیز تا حدی ادامه داشته است که توانست بعد از غلبه اعراب به آن کمال برسد.
به گمان ارنست فنلوسا، ایران متحملاً مرکزی بوده که از آن میناکاری حتی به خاور دور راه یافته است.[1] و مورخان هنری بر سر این موضوع که آیا لعابکاری روی سفال و میناکاری مشبک از ایران یا سوریه یا بیزانس منشأ گرفته است هنوز اختلاف دارند»[2] لعاب دهی سفال که از ویژگی های بارز سفال دوره اشکانی بود نیز در دوره ساسانیان این ویژگی ادامه پیدا کرد و استفاده از دو رنگ سبز و آبی فیروزه ای همچنان مورد استفاده قرار گرفت و فرم سفالهای لعاب داده شد و نقوش مورد استفاده مطلوب تر از سفال دوره اشکانی است در سفالهای بدون لعاب نقوش بسیار متنوع تر بوده از جمله نقش نقطه در دایره یا طرحی که به نام تکمه ای شکل نامیده شده،و تکنیکی دیگر که با تراشیدن نقوش بر روی سطح سفال ایجاد می شده است.
[1] - لعاب سرامیک لایه پوششی جلاداری از نقره،مس و منگنز است که در ظرف کوره،دور از آتش مستقیم،حرارت داده می شود،و درنتیجه شیشه یا سفال رنگ طلایی یا نقره ای پیدا می کند.
2 - تاریخ تمدن،جلد 4، بخش اول،ویل دورانت ترجمه ابوطالب صارمی، ابوالقاسم پایدنده،ابوالقاسم طاهری، ص 184
بافندگی در دوران ساسانی
«ایران که بین چین مملکت عمل آورنده ابریشم و روم،بزرگترین مصرف کننده منسوجات گرانبهای ابریشمی ،واقع بود،حکم کشور ترانزیت ابریشم خام و ابریشم کار شده را یافت.پادشاهان بزرگ ساسانی،که مایل بودند این شعبه از تهیه منسوجات را در ایران توسعه دهند،در تعقیب فتوحات خود در سوریه،دسته های بزرگ نساجان را تغییر مکان دادند و در ایالات ایران مخصوصاً خوزستان مستقر ساختند.
ابنیه سنگی از قبیل طاق بستان،از تزئینات منسوجات عهد ساسانی که در آنها موضوعاتی که در گچ بری یا کنده کاری به کار برده می شد،روی ابریشم تجسم داده شده اند تصوری در ما ایجاد می کنند.نشانهای شامل تصاویر حیوانات،صحنه های شکار مخصوصاً شکارهای بهرام گور،موضوعات رمزی بر روی چند قطعه منتسب به این عهد که تا روزگار ما محفوظ مانده اند،نقش شده است.هزاره اول تاریخ مسیحی عهدی بود که در آن تجارت آثار مقدس که از مشرق حمل می شد رونق داشت.مجلل ترین و زیباترین مواد،برای پوشش اجساد قدیسان به کار می رفت.بدین وجه است که کلیسا و اسقف های اروپا قطعات مربوط به عهد ساسانی یا متأخر از آن عهد که در سرزمین ایران عموماً محفوظ گردیده اند، مالک می باشند.ورود اسلام رسم استفاده از کفن و صنعت آن را از بین نبرد،و مقابری که پس از پایان عهد ساسانی ساخته شده ، گاهی بر اثر اتفاقاتی نادر با کفن هایی مشاهده شده اند که ثابت می کنند تا چه حد نقش شمایل اولیا در طی قرون محفوظ مانده است »[1].
«پارچه های ابریشمی با نقشه های پرکار که در ایران آن زمان تهیه می شد در تمام دنیای آن وقت مشهور بود و این صنعت به منتهی درجه ترقی خود رسیده بود . اکثر منسوجات آن زمان پس از قرن ها البته از بین رفته و منهدم شده است ، ولی معهذا بیش از شصت نمونه از کارهای نساجی آن زمان در دست است که اغلب در موزه های اروپا و هندوستان نگاهداری می شود .
علاوه براینها تقریباً بیست و پنج قسم نقشة پارچه روی حجاریهای طاق بستان نمایش داده شده که برای متخصصین راهنمای مهمی است و کمک به تشخیص و تقسیم بندی منسوجات زمان ساسانی می کند.
رنگ پارچه های زمان ساسانی محدود و عموماً روشن نبوده است.پارچه های زیادی دیده شده است که رنگ آنها فقط آبی سیر و سفید است. نقشهای دیگر بیشتر از دو رنگ دارند و بعضی دارای پنج رنگ مختلف می باشند .یکی تکه بزرگ پارچه پشمی قلابدروزی در موزه ارمیتاژ روسیه می باشد که از عالی ترین نمونة پارچه زمان ساسانی است و نقش آن عبارتست از خروس بزرگی که در قاب مدوری رسم گردیده،این مرغ بسیار زیبا کشیده شده و دارای رنگهای زیباست ، تقریباً هفت رنگ مختلف در آن دیده می شود.
عشق ایرانیان به اشکال و تصویر حیوانات در بافندگی و نساجی نیز ظاهر می گردد و در بین آنها تصویر حیوانات خیالی مانند عنقا ،قوچ و گراز وحشی دیده می شود و نیز تصویر پرندگان و مرغهای مختلف که به گردن آنها نوارهای مخصوص زمان ساسانی بسته اند،کشیده شده،علاوه بر خروس که به انواع مختلف نشان داده شده تصویر مرغ و پرندگان بحری مانند غاز و مرغابی نیز دیده شده است.
آنچه مختص نقشه پارچه های ساسانی است اشکال دایره و بیضی می باشد و گاهی دایره های کوچکتر مماس بر یکدیگر آنها را تکمیل می نمایند.
[1] - ایران از آغاز تا اسلام تألیف رومن گیرشمن ترجمه محمد معین، ص 402.
[2] - تاریخ صنایع ایران تدلیف دکتر ج.کریستی ویلسن ترجمه: عبدالله فریار ص 116-115.